شمارهٔ ۱۲۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بود دو نرگس آن شوخ بی تحاشی ما
ز جنبش مژه در کار دلخراشی ما
به نرگس تو که بیهوش ساغر ناز است
اثر نکرد گلاب نیاز پاشی ما
جنون ما نمک شور صد قیامت شد
ز واعظان که نشستند در حواشی ما
مرا ز رشتهٔ آهست تار و پود وجود
دگر چه حرف کسی را به خوش قماشی ما
دل از خیال تسلی نمی شود جویا
به کار کعبه نیاید صنم تراشی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی کسی (که به نرگس تشبیه شده) اشاره میکند و از تأثیر عمیق آن شخص بر دل و روان خود سخن میگوید. او بیان میکند که محبت و نیاز او به این سوگلی بیارتباط است و هیچ چیز نمیتواند از شدت عشق او کم کند. داغ جنون و شور عاشقانه او تبدیل به مسئلهای بزرگ شده و واعظان نیز در حواشی این عشق بیخبرند. او از ناتوانی در فراموش کردن این عشق صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که هیچ تلاش یا کلامی نمیتواند به دلش آرامش دهد. به طور کلی، شعر از عمق احساس عشق و شوریدگی حکایت دارد و نشان میدهد که این احساسات فراتر از هر گونه منطقی هستند.