نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

منع نتوان کرد از بی طاقتی سیماب را

مشکل است آری عنان داری دل بیتاب را

چون حسب کامل عیار افتاد از گوهر مپرس

کس نمی جوید نسب خورشید عالمتاب را

مخزن دل را زبان خامشی باشد کلید

یافتم از بستن لب فیض فتح الباب را

در شب هجرت چو چشمم گوهر افشانی کند

می کشد در گوش دریا حلقهٔ گرداب را

در حریم وصل از فیض شمیم زلف او

کرده محکم هر نفس در کام دل قلاب را

از بناگوشی کزو صبح تجلی را صفاست

می نماید حلقهٔ زلفش گل مهتاب را

ابروش زان شعلهٔ رخسار شد خون ریزتر

می برد با آنکه از شمشیر، آتش آب را

آرزوی خاطر از بحرین چشم و دل بجوی

گر تو جویا طالبی آن گوهر نایاب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به بیان احساسات عاشقانه و دشواری‌های عشق پرداخته است. شاعر به بی‌تابی دل و مشکل کنترل احساساتش اشاره می‌کند. او از صفات و زیبایی‌های محبوبش و همچنین اثرات عشق بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که خاموشی و سکوت می‌تواند راهی برای درک عمیق‌تر عشق باشد، و در شب هجرت، احساسات او به اوج می‌رسد. همچنین، او زیبایی‌های محبوبش را با تصاویری از طبیعت مقایسه می‌کند و از دردی که عشق به او می‌دهد صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر جویای معشوق و جواهر نایاب عشقش است و به زیبایی‌های او می‌بالد.