شمارهٔ ۱۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم وحدت بین چو بگشاییم ما همچون حباب
فارغ از خود عین دریاییم ما همچون حباب
هستی ما مانع نظارهٔ دیدار گشت
پردهٔ چشم تماشاییم ما همچون حباب
می شود لبریز کیفیت دل از بالای عشق
ساغر سر جوش دریاییم ما همچون حباب
زندگی خواهی اگر جاوید، دم را پاس دار!
تا نفس باقی است برپاییم ما همچون حباب
سینه را درهم درد جوش تمنا هر نفس
با هواها بر نمی آییم ما همچون حباب
داد از هجران که شبهای غمت پا تا بسر
اشک و آه درد پیراییم ما همچون حباب
دیدهٔ ما خود زحیرت پردهٔ ما گشته است
ورنه جویا چشم بینایم ما همچون حباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأمل در وحدت و هستی انسانی است. شاعر میگوید وقتی چشم وحدت خود را باز کنیم، به مانند حبابهایی هستیم که در دریای عشق وجود داریم. وجود ما مانع از دیدار واقعی میشود و اشکال مختلفی از درد و هجران را تجربه میکنیم. او تأکید میکند که در زندگی، باید به دم و لحظات ارزشمند توجه کنیم و با وجود چالشها و دردها، همچنان به دنبال بینش و حقیقت باشیم. در نهایت، بیان میکند که با وجود حجابهای دنیوی، ما در اصل بینا و آگاه هستیم.