نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مست و بیخود شوخ من افتاده است

بر زمین همچون چمن افتاده است

هر که در تعریف خود کوشد مدام

بر زبان خویشتن افتاده است

گوهر معنی نمی جویند خلق

ورنه بیرون از سخن افتاده است

از صفای عارضش لغزیده است

دل که در چاه ذقن افتاده است

کرده سامان حیات جاودان

آنکه در فکر سخن افتاده است

دور از آزادی چو مرغ بیضه است

هر که در دام وطن افتاده است

هر کجا شوری ست جویا در جهان

زان لب شکرشکن افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به حالت‌های انسان‌ معاصر و مشکلاتی که او با آن مواجه است، اشاره می‌کند. او از مستی و بی‌خود شدن صحبت می‌کند و به این نکته می‌پردازد که بسیاری از مردم در تلاش برای تعریف خود هستند اما به نوعی در اسارت کلمات و تفکر خود گرفتار می‌شوند. همچنین، اشاره به این دارد که انسان‌ها به جستجوی معانی عمیق نمی‌پردازند و بیشتر به ظاهر می‌نگرند. شاعر به استقلال و آزادی اشاره می‌کند و آن را به پرنده‌ای تشبیه می‌کند که در قفس است، و می‌گوید هرجا شور و هیجانی وجود دارد، آدمی باید به دنبال زیبایی و شیرینی زندگی باشد. در کل، این اشعار به بیان تضادهای زندگی بشر و جستجوی معنا در آن پرداخته است.