نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از تف آه من بسان حباب

فرش و دیوار و سقف خانه شد آب

شعلهٔ حسن او بسوزاند

کز نقابش کنی ز چادر آب

هر سحرگه زجام آئینه

چشم مستش کشیده بادهٔ ناب

دوش شرم نگه به آتش نرم

از گل روی او گرفته گلاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود صحبت می‌کند. او احساساتی عمیق و حساس را بیان می‌کند، به‌طوری‌که آه‌هایش به اندازه‌ای قوی هستند که تمام محیطش را تحت تأثیر قرار می‌دهند و خانه را مانند آب می‌سازند. زیبایی و وجود معشوق او آن‌قدر سوزاننده است که شُربتی ناب و دل‌انگیز را به او می‌دهد. شاعر به هر صبح، با نگاه به چشمان مست معشوقش، حسی عمیق از عشق و شوق را تجربه می‌کند و در شب، شرم و زیبایی چهره او به ابیاتی لطیف و شاعرانه بدل می‌شود.