شمارهٔ ۱۶۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آبی ز دانهٔ عنب ای دل چشیدنی است
غافل مشو که این سر پستان مکیدنی است
یک صبحدم چو پنجهٔ خورشید جلوه کن
پیراهن تحمل عاشق دریدنی است
از آبیاری مژه ام چون گل چراغ
بالیده است بسکه گل داغ چیدنی است
بگذر ز خواهش دل و محمود وقت باش
زلف ایاز طول املها بریدنی است
باشد هلاک یک شبه منظور خاص و عام
حسنی که ماه ماه کند جلوه دیدنی است
از پهلوی دل است تنم محشر بلا
این قطره خون ز پنجهٔ مژگان چکیدنی است
از ضعف قوتی طلب از عجز همتی
جویا کمان ناز نکویان کشیدنی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق میپردازد و بیانکننده این است که عشق و محبت عمیقاً با درد و رنج همراه است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و بر لزوم تحمل و صبوری در برابر مشکلات تاکید میکند. او از زیباییهای عشق و پیوندهای عاشقانه صحبت میکند و به روابط انسانی و خواستههای دل اشاره دارد. همچنین به کنایه از مرگ و هلاکت به عنوان یک واقعیت زندگی یاد میکند و بر این نکته تاکید دارد که این زیباییها و احساسات عمیق نیازمند فداکاری و تلاش هستند. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری گویا و احساسبرانگیز به عمق احساسات عاشقانه و چالشهایشان میپردازد.