شمارهٔ ۱۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارد حیات، عالمی و جان پدید نیست
دنیا ز آدمی پر و انسان پدید نیست
در پردهٔ ظهور نهان است جلوه اش
از بسکه گشته است نمایان پدید نیست
در خط نهان شده است تو را آب و رنگ حسن
گل از وفور سنبل و ریحان پدید نیست
محو جمالم و رخش از دیده ام نهان
آب از سرم گذشته و عمان پدید نیست
پنهان شده است آینه ام از هجوم عکس
جویا اگر چه جلوهٔ جانان پدید نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وجود و نشانههای الهی پرداخته است. شاعر با بیان اینکه در این دنیا هیچ چیز بهطور کامل مشخص نیست، به عمق و پنهانی بودن حقیقت اشاره میکند. او توصیف میکند که زیبایی و تجلی حقایق فراتر از آن است که در ظاهر دیده شود و وجود انسان نیز تنها نشانهای از این حقیقت است. همچنین، شاعر احساس میکند که خود را در آغوش زیباییهای جهان گم کرده و از حقیقت جانان دور شده است. در نهایت، او به فقدان آینهای که بتواند این جلوههای زیبایی را منعکس کند اشاره میکند و میگوید که با وجود جستجو، آنچه میخواهد، همچنان پنهان است.