شمارهٔ ۱۸۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لخت دل دور از تو امشب در گلوی غنچه است
بی تو خوناب جگر صاف سبوی غنچه است
حسن مستور از بت بازار دلکش تر بود
آشنایی دلم با گل ز روی غنچه است
خون عشرت بی تو در پیمانه باشد لاله را
باده پهلو شکافی در سبوی غنچه است
باز امشب گوییا با دختر صوفی نشست
بر زبان عندلیبان گفتگوی غنچه است
کی توان گل چید از من نشکفد تا خاطرم
معنی ام در دل نهان جویا چو بوی غنچه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق و غم ناشی از دوری محبوب را بیان میکند. او توصیف میکند که چگونه بیمحبوبی، دلش را به شدت ناراحت کرده و غنچهها نماد غم و درد او هستند. زیبایی و جذابیت محبوبش را با گل مقایسه میکند و نسبت به زندگی بدون او، از احساس خلأ و اندوه صحبت میکند. در نهایت، او به علاقه و اشتیاق عمیقش اشاره میکند و بیان میکند که حتی فکر کردن به محبوبش برایش گرانبها و دلنشین است.