نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز پهلوی تن خاکی است گر بیدار نیست

دانه را نشو و نما در سایهٔ دیوار نیست

در حریم سینهٔ عاشق هوس را بار نیست

هر فضولی محرم خلوتگه اسرار نیست

دیده ها بیگانه دیدند، مستوری زکیست؟

شهرکوران است عالم، پرده ای در کار نیست

تا به کی عصیان؟ نوای توبه ای هم ساز کن

گرچه عفوش گوش بر آواز استغفار نیست

با درشتی دولت دنیا میسر کی شود

رشته محروم از گهر ماند اگر هموار نیست

مجلس آرایی نمی باشد به غیر از شمع حسن

گرمیی با بزمها بی شعلهٔ دیدار نیست

بی بلد جویا به مقصد قوت ضعفم رساند

رهنمایی کاروان مور را در کار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و معانی عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از بی‌احساسی و بی‌خبری دل از وجود جسم خاکی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که برای رشد و پیشرفت، نیاز به شرایط مناسب و محیط مساعد وجود دارد. عشق و احساسات عمیق در دل عاشق نه تنها مستلزم محیط مناسب است، بلکه نباید به سادگی در معرض قضاوت و فضولی دیگران قرار گیرد. شاعر اشاره می‌کند که در دنیای امروز، ارتباطات و روابط واقعی کمیاب است و محافل انسانی بدون عشق و زیبایی، فاقد ارزش هستند. در نهایت، به این نکته اشاره دارد که راهنمایی و هدایت در زندگی دشوار است و برای دستیابی به مقصد، باید از مشاوره و کمک‌های مناسب بهره ببریم.