نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده از فیض تو پریخانه شده است

نکته از جوش تماشای تو دیوانه شده است

می پرستان همه وارسته ز بند خویشند

خط آزادی دلها خط پیمانه شده است

نرسیدی دمی ای بخت به فریاد دلم

بهر خواب تو مگر ناله ام افسانه شده است

در هوای طلب وصل تو ای شمع نگاه

نفس سوخته خاکستر پروانه شده است

شوخ طبعان چو سویدا به دلت جای دهند

بسکه جویا سخنکهای تو رندانه شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و شیدایی عشق و دلبستگی به معشوق می‌پردازد. شاعر از حالتی شگفت‌انگیز و دیوانه‌وار ناشی از دیدار معشوق صحبت می‌کند و به سختی‌هایی که در نبود او تحمل می‌کند، اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که همه چیز در دنیای او تحت تاثیر عشق است و دل‌ها آزاد و رها شده‌اند. همچنین، از عمیق‌تر شدن درد و longing (اشتیاق) در نبود معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند فرد را دچار سوختن و خاکستر شدن کند. در نهایت، به طعنه و شوخی‌های معشوق نیز اشاره دارد که به دل رندان و عاشقان راه یافته است.