نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل را گشاد کار ز فیض دماغ ماست

این قفل را کلید ز خط ایاغ ماست

پاشیدن از خجالت رخسار او به خاک

طور نیازپاشی گلهای باغ ماست

ارواح قدسیان دم پروانگی زنند

در محفلی که روشنی اش از چراغ ماست

در خون نشسته لاله صفت برگ برگ گل

از رشک لخت لخت دل داغ داغ ماست

هر قطرهٔ سرشک جگر گوشهٔ دلست

آن گوهر است اشک که چشم و چراغ ماست

باشد برون ز عالم هستی دیار ما

جویا کسی که رفت ز خود در سراغ ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عطا و فیض الهی می‌پردازد. شاعر از طریق تصاویری شاعرانه، به ابراز احساساتش نسبت به عشق و زیبایی‌ها می‌پردازد. او می‌گوید که دلش به واسطه فیض الهی گشاد شده و عشق می‌تواند قفل دل‌ها را باز کند. همچنین اشاره به خجالت و زیبایی معشوق دارد و مفهوم نیاز و محبت را در طبیعت و گل‌ها نشان می‌دهد. شاعر به تأثیر فراز و فرودهای روحی و عاطفی بر قلب و جان انسان‌ها اشاره می‌کند و در نهایت، به وجود یک دنیای معنوی بالاتر از دنیای مادی و جستجوی حقیقت در آن اشاره دارد.