شمارهٔ ۲۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برده سیر آهنگی امشب بر فلک داد مرا
دل شکستن داده پهلو تند فریاد مرا
چون شرر هر ذرهٔ او بال بیتابی زند
کوه قاف ار بشنود نام پریزاد مرا
صید دلها می کند هردم به رنگ تازه ای
دام صد نیرنگ در خاکست صیاد مرا
تا کند نو رسم و آئین فراموشی گهی
می دهد ره در حریم خاطرش داد مرا
بسکه بر گرد کورت کشته ام شوقت، دهد
بال و پر در خاک همچون ریشه فریاد مرا
در شب هجران او جویا به خود پیچیدنم
نالهٔ زنجیر سازد تند فریاد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. شاعر به عشقش و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند، به طوری که گویی پرندهای در قفس است و صدای فریادش از دل شکستهاش ناشی میشود. او احساس میکند که عشقش باعث شده تا انگار در هر گوشه دنیا نام معشوقش طنینانداز باشد. همچنین، شاعر به تلاشی که برای فراموش کردن معشوقهاش دارد، اشاره میکند، اما در نهایت باز هم در دام عشق گرفتار است و نمیتواند رهایی یابد. در نهایت، درد و زنجیر جدایی برایش به شکل نالهای به صدا درمیآید.