شمارهٔ ۲۰۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل که بزم عشقبازی را بسامان چیده است
شمع ها در هر طرف از داغ حرمان چیده است
می تواند باعث احیای عالم شد دلت
گر گل فیض سحر چون مهر تابان چیده است
غنچه هم عرض بساط دردمندی می دهد
ته به ته لخت دل خونین به دکان چیده است
خار در پیراهنش دست مکافات افکند
گر گل شمعی حریفی زین شبستان چیده است
شادی بی اختیاری در گره دارد دلش
زین چمن هر کس به رنگ غنچه دامان چیده است
سرخ رو شد عاشق از پهلوی خوناب جگر
مجلس رنگینی از مال یتیمان چیده است
پیش اهل درد خون بیگناهی ریخته است
غافلی جویا گلی گر زین گلستان چیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از عشق و دردهای آن میپردازد. شاعر دل را به منزلهای از عشقبازی میبیند که در آن شمعها به خاطر غم جدایی روشن هستند. او میگوید که دل میتواند جهانی را احیا کند اگر خوشی و نعمت به آن راه یابد. با اشاره به غم و درد، شاعر بیان میکند که دل پر از خون است و غنچهها نمادی از درد و رنج هستند. همچنین، به اثرات عشق و رنج بر روی عاشق و وضعیت یتیمان اشاره میشود. در نهایت، شاعر با بیخبری از گلی که در این باغ چیده شده، نشان میدهد که گاهی انسانها از درد و رنج اطراف خود غافلند و تنها به زیباییها توجه میکنند.