شمارهٔ ۲۰۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با بال شوق در چمن قدس طایر است
دل گر به راه بی خبریها مسافر است
دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسم
در چار موجه کشتی تن از عناصر است
گشتم چو آینه همه جان از خیال دوست
جسمی که یافت رتبهٔ ارواح نادر است
زنهار! روح شو، که به عالم، بقای روح
مانند بی ثباتی اجسام ظاهر است
جویا شکور باش که در کیش اهل دید
کفران نعمت آنکه کند پیشه، کافر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی عاشقانه و معنوی میپردازد. شاعر با استعارههایی از طبیعت و وجود انسانی، احساس شوق و محبت به معشوق را بیان میکند. او اشاره میکند که دل در مسیر بیخبری سفر میکند و جسم انسان همچون حبابی در معرض خطر جریانات زندگی است. شاعر به ارتباط عمیق میان عشق و جان میپردازد و بدن را موقتی و ناپایدار میداند. در نهایت، به جستوجوی شکرگزاری در زندگی اشاره میکند و نسبت به کفران نعمت هشدار میدهد.