نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس است

شمع کافوری من پرتو مهتاب بس است

ساقی از حدت طبعم نه ای آگاه هنوز

تیغم و نیست مرا حاجت می، آب بس است

گر به مطلب نرسم نیست ز دون همتی ام

شده ام طالب آن گوهر نایاب، بس است

حیف از آن دیده کز او قطره اشکی نچکد

باعث زینت دریا در سیراب بس است

‏ روشن از پرتو عشق است چراغم جویا

بر سرم سایهٔ آن مهر جهانتاب بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و ذوق درویشی می‌پردازد. شاعر از بی‌نیازی از چیزهای دنیوی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق و روشنایی آن برای او کافی است. او به دنبال گوهری نایاب است و حسرت می‌خورد که چشمانش اشکی نمی‌ریزند، زیرا وجود عشق همانند نوری در زندگی‌اش است. در نهایت، عشق به عنوان منبع نور و گرما در زندگی‌اش معرفی می‌شود.