شمارهٔ ۲۱۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی او هجوم غم دل بی کینه را شکست
رنگم چنان شکست که آیینه را شکست
جانا بیا که صید تو ترسم رها شود
مرغ دل از تپش، قفس سینه را شکست
از ما چو یافت خلعت عریان تنی رواج
بازار گرم خرقهٔ پشمینه را شکست
بگشود باز رو به حریفان لب جواب
امروز عهد بستهٔ دوشینه را شکست
جویا پیاله تکیه به فضل کریم خورد
بر سنگ کعبه توبهٔ دیرینه را شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و احساس غم شاعر است که با نبود محبوب، فشار غم بر دل او زیاد شده و باعث میشود که روح و جسمش در هم بشکند. شاعر از محبوب خود درخواست میکند که برای نجاتش بیاید، زیرا صدای دلش در قفس سینهاش زندانی شده است. او همچنین به لحظاتی اشاره میکند که در آنها به فقر روحی و کمالات انسانی رسیده است و این امر موجب تغییراتی در زندگیاش شده است. در نهایت، با اشاره به توبه و بازگشت به سوی خدا، نشان میدهد که انسان در پی جبران گذشته و نزدیک شدن به حقیقت است.