شمارهٔ ۲۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گشت از اندیشهٔ آن ترک ستم مشرب ما
همچو تبخال گره بر لب ما مطلب ما
سوز عشق از سر ما تا دم آخر نرود
استخوانی شده چون شمع ز داغت تب ما
آرزوها همه در پردهٔ دل پنهان ماند
حرف مطلب نشنیده است کسی از لب ما
کوکب طالع ما در دل شب روشن گشت
صبح نوروز شد از فیض وصالت شب ما
چشم بد دور از آن آتش رخسار که دوش
سوخت جویا چو سپند از غم او کوکب ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوق است. شاعر از آتش عشق خود و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند، به طوری که این عشق مانند یک تب دائمی بر وجود او نشسته است. آرزوهایش پنهان مانده و هیچکس از احساسات او باخبر نیست. او به روشنایی که از وصال معشوق به دست آورده اشاره میکند و در نهایت، از غم دوری و سوزشی که ناشی از عشق اوست، صحبت میکند. این ابیات انعکاسی از آلام و آروزهای عاشقانه شاعر هستند.