شمارهٔ ۱۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سینهٔ صد چاک مانند قفس داریم ما
نالهٔ پهلو شکافی چون جرس داریم ما
رازدار عشق را نبود مجال دم زدن
بخیه بر زخم دل از تار نفس داریم ما
عاقبت با گوشه ای از هر دو عالم ساختیم
کنج چشم سرمه آلودی هوس داریم ما
عشق سرکش را به جسم زار، الفت داده ایم
صد نیستان شعله در آغوش خس داریم ما
زندگانی در گرفتاریست ما را چون حباب
از قفس گوییم جویا تا نفس داریم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. سینهاش مثل قفسی است که پر از زخمها و نالههاست. او بیان میکند که عشق را در وجودش پنهان کرده و از افشای آن ناتوان است. همچنین به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که در دنیای پر از مشکل و سختی، مانند حبابی در زندگی ناپایدار هستند. در این دنیای پر از درد، آنها به دنبال آرامش و نفس کشیدن هستند.