شمارهٔ ۲۲۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن حیرت آفرینش جلوه پیرایی گرفت
تا نقاب از پردهٔ چشم تماشایی گرفت
بسته شد اشکم درون سینه چون در یتیم
بسکه از غربت دلم در کنج تنهایی گرفت
دیده واری توتیا برداشت از راهش نسیم
چشم صد گلزار نرگس نور بینایی گرفت
لب نیالایی به می کز روز شد رسوایی دهر
صبحدم چون جام مهر از چرخ مینایی گرفت
باطن پیرمغان امروز با ساز و شراب
محتسب را بر سر بازار رسوایی گرفت
طبل شهرت از تپیدن های دل جویا زدم
لالهٔ داغ نهانم رنگ رسوایی گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شگفتی آفرینش اشاره دارد و از احساسات عمیق انسانی سخن میگوید. شاعر از غم و تنهایی خود مینالد و به غربت دلش اشاره میکند. او با توصیف دمی از نسیم و نرگسها، زیباییهای از دست رفته را تجسم میکند. همچنین، به سرخوشی و رسوایی ناشی از عشق و میپرستی اشاره مینماید و میگوید که در جامعه به دلیل این احساسات، به شهرت و رسوایی دچار شده است. شعر به نوعی تقابل میان شادی و غم، زیبایی و تنهایی را به تصویر میکشد.