شمارهٔ ۲۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر دلی آیینه دار صورت اندیشه ای است
این پری هر دم برنگ تازه ای در شیشه ای است
هر دم از عمر سبکسیر تو قدری کم شود
آمد و رفت نفس در کندن جان تیشه ای است
بسکه از آهم مکدر شد هوای گلستان
هر رگ گل گوییا در خاک پنهان ریشه ای است
اینقدرها در پی آزار خاطرها مکوش
جان من دل در فضای سینه شیر بیشه ای است
ای که می پرسی ز احوال دل جویا مپرس
دردمند عاشقی بیچاره ای غم پیشه ای است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و احوال دل و اندیشه انسان میپردازد. شاعر میگوید که هر دل، بازتابی از اندیشههای درونی است و مانند شیشهای که همیشه رنگ و بویی تازه دارد، احساسات و افکار نیز دائماً در حال تغییرند. همچنین به ناپایداری عمر اشاره میکند و اینکه هر نفسی که میگذرد، فرصتی را از ما میگیرد. شاعر از آزار دیگران خودداری کردن را توصیه میکند و میگوید که جانش مانند شیر در سینهاش قوی و پرشور است. در نهایت به کسانی که در پی شناخت حال او هستند میگوید که بدانند او عاشق دردمندی است که غم را در دل دارد.