شمارهٔ ۲۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل که کارش با کریم افتاده در فرخندگی است
زانکه بیشک پیشهٔ اهل کرم بخشندگی است
سربلندی اهل عالم را ز سر افکندگی است
باعث آزادی ارباب دنیا بندگی است
زندهٔ جاوید سازد مرد را درد طلب
چون نفس در راه حق بگداخت آب زندگی است
می دهد دیوانگی از حبس تکلیف نجات
تا بود برجا گریبان تو طوق بندگی است
گلستان را نیست پیش عارضش رنگ قبول
گر فروزان است رخسار گل از شرمندگی است
می توان از راست بازی گوی نیکویی ربود
باخته است آن کس که کار و پیشهاش با زندگی است
در حریم اهل دل جویا فنا را راه نیست
محرم اسرار حق را منصب پایندگی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت بخشندگی و کرامت اهل دل است. شاعر به انسانهایی که در پی کمال و حق هستند اشاره میکند و میگوید که زندگی واقعی در طلب و عشق به حقیقت نهفته است. آزادی در بندگی و سربلندی در افتادگیهاست و این مسیر، انسان را زنده میکند. دیوانگی و رهایی از قید و بندها نیز بر اثر عشق به حق و درد طلب حاصل میشود. در نهایت، شاعر میگوید که در حریم اهل دل، فنا راهی ندارد و کسانی که به اسرار حق دست یافتهاند، پاینده خواهند بود.