نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نهادی بر دلم ای نازنین دست

ازین دست است احوالم ازین دست

سرت درد خمار می مبیناد

مبادا تکیه گاه آن چنین دست

بود چون غنچهٔ نارسته از شاخ

ترا پنهان میان آستین دست

چه باشد دل گرم از سینه بربود

بتابد پنجهٔ خورشید این دست

بعینه پنجهٔ خورشید صبح است

برآرد چون زجیب آن نازنین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات و افکار خود را درباره عشق و وابستگی بیان می‌کند. او دست محبوبش را نماد حال روحی خود می‌داند و بر این باور است که این دست می‌تواند آرامش یا درد را به او بدهد. شاعر به خوبی متوجه اهمیت وجود محبوبش در زندگی‌اش است و به زیبایی و تأثیر آن اشاره می‌کند، او همچنین تمثیلی از غنچه و خورشید به کار می‌برد تا نشان دهد که عشق و زیبایی چقدر در زندگی‌اش مستمر و عمیق هستند. در نهایت، او از خطرات وابستگی و آسیب‌پذیری صحبت می‌کند و به قدرت محبوبش اشاره دارد.