نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست

باز باشد دیدهٔ نرگس ولی بیدار نیست

از ریاضت در گداز دل چو پا قایم کنی

همچو شمعت هیچ باک از کسوت زرتار نیست

شکوهٔ دنیا، دلیل حب دنیای تو بس

با بد و نیک جهان جز طالبش را کار نیست

تندخو سرکش شود ز آمیزش اهل نفاق

هیچ مهمیزی سمند شعله را چون خار نیست

غافلان در زندگی بینند دنیا را به خواب

هر که پوشیده است چشم از کار حق بیدار نیست

صاف باطن را نباشد بی اثر آه سحر

کج رود تیر تفنگ گر از درون هموار نیست

دست و پا در کار دنیا هر که در باطن زند

هیچ کم جویا در ارباب ریا از مار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی بی‌خبری و غفلت انسان‌ها از حقیقت و امور معنوی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که افرادی که به دنیا وابسته‌اند و به حقیقت نمی‌پردازند، بینایی واقعی ندارند و در خواب غفلت به سر می‌برند. او به ناتوانی‌های انسان در مقابل دنیا و دنیازدگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق به دنیا می‌تواند منجر به سرکشی شود. شاعر تأکید می‌کند که افراد باید دل و جان خود را از وابستگی‌های دنیوی رها کنند و به باطن و حقایق عمیق‌تر زندگی توجه نمایند. در نهایت، او هشدار می‌دهد که کسانی که خود را به ظاهر مشغول کنند، به سادگی از حقیقت دور می‌شوند و در این مسیر، هیچ دردی از ریا و فریب رفع نخواهد شد.