شمارهٔ ۲۶۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
دل خون شده بی گفت و شنود از حرکاتت
عمر ابدی در گروه کشتن نفس است
این کشته تواند شدن اکسیر حیاتت
ز آب در دندان تو هنگام تبسم
ترسم بگدازد لبک همچو نباتت
خوش باش! به دل داری اگر داغ غم عشق
زینت به سجل یافته منشور نجاتت
در عشق به انجام رسد کار تو جویا
چون شمع گر از جا نرود پای ثباتت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عواطف انسانی است. شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او میگوید که عشق میتواند همچون اکسیر حیات باشد و با وجود داغ غم، دل باید شاد باشد. همچنین، اشارههایی به سختیها و چالشهای عشق دارد و بیان میکند که ثابت قدم ماندن در مسیر عشق، میتواند منجر به تحقق آرزوها شود. در نهایت، تصویر از زیبایی و لطافت عشقی که ممکن است تحت فشار دردها باشد، خلق میکند.