نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که او با قامت خم گشته غافل خفته است

بی خبر در سایهٔ دیوار مایل خفته است

گر سرپایی زنی با دست بخشش فرصت است

دولت بیدار در دامان سایل خفته است

شاهد مست خیالش ز اول شب تا سحر

همچو بوی غنچه ام در خلوت دل خفته است

سیر عالم می کند از فیض بیداری دلش

پای سعی هر که در دامن منزل خفته است

نیست غیر از سحرکاری چشم خواب آلود را

کشته جویا خلق عالم را و قاتل خفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال افرادی می‌پردازد که در غفلت و خواب بی‌خبری به سر می‌برند. شاعر اشاره می‌کند که افراد در سایه دیوارها با قامت خمیده و غافل خوابیده‌اند و از فرصت‌های زندگی بی‌خبرند. او به اهمیت بیداری و آگاهی اشاره کرده و می‌گوید که دولت و خوشبختی در دامن افرادی است که بیدارند. همچنین به عشق و دل‌باختگی اشاره می‌کند که حتی در شب تا صبح جریان دارد، و تنها چشم‌های خواب‌آلود است که مانع از دیدن واقعیت می‌شود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که در این عالم، خواب‌آلودگی قاتل افراد و عامل ناآگاهی آن‌هاست.