شمارهٔ ۲۷۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کوکب بخت سیه روزان مدام افسرده است
خال بر رخسارهٔ سبزان چراغ مرده است
بسکه می پیچد به خود از تیره روزیهای من
شام هجران سایهٔ آن زلف برهم خورده است
سرود نوخیز تو تا بیرون خرامید از چمن
برگ برگ غنچه اش لخت دل آزرده است
ظاهرا از روزن آیینه خود را دیده ای
یا ز رویت رنگ سیلاب طراوت برده است
قدرت آن کو که بردارم نگه از عارضش
بسکه بر رخسار او از شوق پا افشرده است
مخزن اسرار یزدان را شده گنجینه دار
در جهان هر کسی دلی جویا به دست آورده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساس افسردگی و ناکامی خود میپردازد. او از تاثیرات منفی زندگی و دوری از معشوق سخن میگوید و این احساس را با تصاویری از خال و زیبایی معشوق ترکیب میکند. در شعر، زیبایی معشوق و غم دل درگیر هم هستند و شاعر احساس میکند که این زیبایی به او افسردگی بیشتری میبخشد. همچنین، اشارهای به قدرت خداوند و جستجوی دلهای مشتاق در جهان نیز وجود دارد. به طور کلی، شعر به ابراز اندوه و زیباییای که در آن نهفته است، میپردازد.