شمارهٔ ۲۸۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد دعای ناتوانان تا اجابت گاه راست
با کمان قامت خم رفت تیر آه راست
کی برند از مسلک حق فیض ارباب نفاق
مار کج کج می رود هر چند باشد راه راست
نور روی آفتاب من کم از خورشید نیست
کی توان دیدن سوی آن رشک مهر و ماه راست
چون توان دیدن ز دست اندازی باد صبا
بر رخش گه کج شود زلف سیاه و گاه راست
از چشم ترم مردمک آهی شد و برخاست
مژگان زغمت دود سیاهی شد و برخاست
ای مهر لقا هر که ترا دید چو شبنم
از هستی خود محو نگاهی شد و برخاست
چون چشم حباب آنکه ترا نیم نظر دید
از هستی موهوم خود آهی شد و برخاست
چون آینه جویا همه تن محو جمالم
هر مو به تنم مد نگاهی شد و برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد که از ناتوانی و اشتیاق به دیدار محبوب میگوید. شاعر با تشبیهات زیبا و تصاویری روشن، از تلاش و آرزوهایش برای رسیدن به حقیقت و عشق سخن میگوید. او به کجیهای زندگی و ضد و نقیضها در مسیر حق اشاره میکند و از زیبایی و نور محبوبش سخن میگوید که هیچ چیز نمیتواند در مقابلش قرار گیرد. همچنین، احساساتی چون ضعف و محو شدن در برابر زیبایی محبوب و تأثیر آن بر وجود انسان را به تصویر میکشد. در نهایت، این شعر توصیفگری از عشق، زیبایی و جستجوی حقیقت در دل انسان است.