نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با اسیران نازها امروز زنجیر تو داشت

حلقه از چشم بتان زلف گرهگیر تو داشت

بعد مردن هم نشد کم آتش دل گرچه ریخت

بر سر ما هر قدر آبی که شمشیر تو داشت

شرم را نازم که هر گه چهره ات را می گشود

جنگها با خامهٔ نقاش تصویر تو داشت

یاد ایامی که از هر حلقهٔ زلف کجش

صد کمند آماده جویا بهر تسخیر تو داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که حتی در حالت اسارت و زنجیر، زیبایی‌های او از بین نرفته است. چشمان زیبای او با زلف‌هایش گره خورده و آتش دل شاعر پس از مرگ محبوب همچنان شعله‌ور است. شاعر به شرم خود از زیبایی چهره محبوبش اعتراف می‌کند و بیان می‌کند که در گذشته، هر دوشیزه‌ای از زلف‌های او به اسارت درآمده بود و آمادگی برای تسخیر دل او داشتند. به طور کلی، شعر توصیف عاشقانه‌ای از احساسات شاعر نسبت به معشوق است.