شمارهٔ ۲۹۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین نه مصرع موزون تراقد دلجوست
که خط پشت لبت حسن مطلع ابروست
شب فراق تو خوناب اشک سیلابی است
که کبک را به سر کوهسار تا زانوست
به جنبش مژه چشمت گشود عقدهٔ دل
برات خرمی ما به شاخ این آهوست
من و تو چون دو زبان قلم یکی شده ایم
میان ما و تو جویا نگنجد ار یک موست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر میگوید که زیبایی چهره معشوقش، مانند خطی که پشت لبش است، دل او را میفریبد. شب جدایی از او، مانند سیلابی از اشک و غم است. او همچنین به قدرت چشمان معشوقش اشاره میکند که میتواند قلبش را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر و معشوقش مانند دو زبان یک قلم هستند و هیچ فاصلهای بین آنها وجود ندارد. در واقع، عشق آنها چنان عمیق است که حتی کوچکترین فاصله هم نمیتواند آنها را جدا کند.