شمارهٔ ۳۰۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زبان تیغ تو در حشر عذرخواه من است
شهید عشقم و لب تشنگی گواه من است
نشست تا به رخت گرد خط همی نالم
که آه از اثر آه صبحگاه من است
بلند گشته چنان شهرت نکویی او
که آفتاب پرستار روی ماه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر با اشاره به زبان تیغ مانند معشوقش، از دلشکستگی و تشنگی عشق خود میگوید. او به احساسات خود در صبحگاه و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به شهرت و زیبایی معشوق خود میبالد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و در عین حال دردناک است.