شمارهٔ ۳۱۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل گرفتار است تا گردآور سیم و زر است
بلبل ما در قفس چون غنچه از بال و پر است
نالهٔ عاشق بقدر درد می بخشد اثر
آه اگر بی لخت دل باشد خدنگ بی پر است
می همین دل مردگان را نیست اکسیر حیات
رنگ رخسار ترا هم کیمیای احمر است
برق بیتابیم را کهسار غم جولانگر است
دل تپیدن شهپر عنقای قاف دیگر است
حسن ذاتی را به آرایش نباشد احتیاج
خال و خط طاووس رنگین بال و پر را زیور است
هست خوبان را دورنگی در خور حسن و جمال
از گل رعنا بت زیبای من رعناتر است
قطرهٔ اشک ندامت راه چشم کم مبین
شاهد اعمال را جویا گرامی گوهر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان شور و احساسات عاشقانه میپردازد. دل انسان تا زمانی که درگیر جمعآوری مال و ثروت است، گرفتار است و آزاد نیست. او به زیباییهای طبیعی و دلانگیز همچون بلبل و غنچه اشاره میکند و میگوید که عشق و درد در زندگی عمق و اثر خاصی دارد. شاعر بر این باور است که زیبایی واقعی به آرایش و تزئینات نیاز ندارد و حسن ذاتی افراد در ذات آنها نهفته است. همچنین به تردید و ندامت در عشق و گناه اشاره میکند و ارزش واقعی را در درک و شناخت خود میداند. به طور کلی، این اشعار بر احساسات عاشقانه و جستجو برای زیبایی و حقیقت در زندگی تأکید دارند.