شمارهٔ ۳۱۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جنس آسایش متاع کشور بیگانگی است
گر فراغت هست با بال و پر بیگانگی است
هر که راه آشنایی را زهر سوبسته است
اختلاط خلق با او از در بیگانگی است
تن به جان بهر بریدن آشنایی می کند
این صدف گنجینه دار گوهر بیگانگی است
اطلس در خون طپیدن بالش آمیزش است
مخمل خواب فراغت بستر بیگانگی است
جام صاف وحشت از در کدورتها بریست
لالهٔ بی داغ در بوم و بر بیگانگی است
آشنای مردم دنیا گرفتار خود است
راه بیرون آمدن از خود در بیگانگی است
از دکان آشنایی جنس آسایش مجوی
این گهر جویا متاع بندر بیگانگی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بررسی مفهوم بیگانگی و دوری از آشنایی و راحتی در زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که آرامش و آسایش واقعی در درون یک فرد نیست و به نوعی وابسته به روابط انسانی و آشناییها است. او میگوید که کسانی که خود را از دیگران دور کنند، در عمق بیگانگی زندگی میکنند و نمیتوانند از لذتهای واقعی و آزادی بهرهمند شوند. به عبارتی، هر چه بیشتر درگیر خود باشیم و از دیگران فاصله بگیریم، بیشتر در بیگانگی و تنهایی فرو میرویم. شاعر از نداشتن ارتباطات واقعی به عنوان عاملی برای احساس ناامنی و بیکامی در زندگی یاد میکند و بر لزوم برقراری ارتباطات انسانی تأکید میکند.