نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آسوده دلی که بی قرار است

آن دیده خنک که شعله بار است

چون آینه عیب جو در این بزم

تا عیب نماست عیب دار است

کینم بدل تو بی مروت

پنهان در سنگ چون شرار است

بر ساحت نه فلک کند سیر

هر کس بر خویشتن سوار است

بر پشت لب تو سبزهٔ خط

چون موج نسیم نوبهار است

فریاد تو مناسبت نجوید

با شعله که طفل نی سوار است

در چشمم هر کنار موجی است

هر موج به چشم من کنار است

گر غنچهٔ دل شکفته باشد

هر سوی که بنگری بهار است

هرگز روی خوشی نبیناد

هر دل که نه از غمت فگار است

صبر و دل بیقرار عاشق

پیمانه و دست رعشه دار است

پیراهن جسم نازک او

جویا از نکهت بهار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر به تضادهایی چون آسودگی دل و بی‌قراری، زیبایی و عیب، و همچنین صبر و بی‌قراری عاشق اشاره می‌کند. او با استفاده از تصاویری چون آینه، موج، و بهار، حال و هوای دل عاشق را توصیف می‌کند. در این شعر، عشق باعث ایجاد عواطف متناقض و گاه دردناک می‌شود، و شاعر به زیبایی‌های عشق و تلخی‌های آن پرداخته است. در نهایت، به نازکی جسم و جستجوی خوشبختی و نکهت بهار اشاره دارد.