شمارهٔ ۳۱۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در مشربی که مسلک و منزل برابر است
موج عنان گسسته به ساحل برابر است
دل برد طفلی از من و داغم که پیش او
یک مهرهٔ گلین بدو صد دل برابر است
این نقد دنیوی دهد آن فیض اخروی
کی دست بخشش و کف سایل برابر است
آرام واله تو کم از اضطراب نیست
تمکین حیرت و طپش دل برابر است
در دست دل بود سر زنجیر آسمان
هر مد آه ما به سلاسل برابر است
جویا مرا به پیرهن دل عبیرجان
با گرد راه مرشد کامل برابر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تشبیه و مقایسههای عمیق میپردازد و نشان میدهد که در ارتباطات روحی و باطنی، چیزهایی که در دنیا و آخرت بهدست میآوریم یا از دست میدهیم، در نوعی توازن و برابری قرار دارند. او به احساسات و دلتنگیهای خود اشاره میکند و نشان میدهد که در دنیای وجودیاش، تجربههای مختلف میتوانند در عین تفاوت، به یکدیگر نزدیک باشند. همچنین به پیوند میان مرشد و سالک و تأثیرات معنوی اشاره کرده و در نهایت، تقدیر و تقدسِ صلح و آرامش در دل را به تصویر میکشد.