نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا کمان ابروش از چرب نرمی دلکش است

در صف مژگان نگاهش تیر روی ترکش است

هر که خالی شد زخود لبریز کیفیت بود

هر حبابی پیش ما جام شراب بیغش است

هر قدر پختم خیالش همچنان خام است خام

کار چشم و دل همانا کار آب و آتش است

هر قدر در راحت افتد نفس طغیان می کند

بستر نرمی چو یابد شعله شعله از خس سرکش است

از خیال دلبری جویا نیاساید دمی

چشم او از فیض معشوقی است گر عاشق وش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دلنشینی و تأثیر عشق و محبت پرداخته است. شاعر از کمان ابرو و مژگان معشوق سخن می‌گوید و به تضاد احساسات اشاره می‌کند. در آن، عشق و دل‌باختگی را به آب و آتش تشبیه می‌کند و نشان می‌دهد که در دل عاشق، هر لحظه آرامش وجود ندارد. عشق باعث طغیان نفس و احساس درونی می‌شود، حتی وقتی که در آرامش به سر می‌برد. در نهایت، شاعر به چشمان معشوق اشاره می‌کند که به خاطر عشق، سرشار از نور و فیض هستند.