نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدف

دانه ام همچون زمرد سبز از آب خود است

عاشق و معشوق در چشم حقیقت بین یکی است

نور بر رخسارهٔ خورشید بیتاب خود است

دل که از آمیزش مردم کم از بتخانه نیست

گر کند پهلو تهی از خلق محراب خود است

خانهٔ چشم مرا بدنام ویرانی مباش

کاین بنای سست پی در راه سیلاب خود است

از جگر جویا نشد منت کش نقد سرکش

همچو شبنم دیدهٔ عشاق سیراب خود است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. او خود را در مقایسه با نیسان (مدل خودرو) و دانه‌ای از زمرد توصیف می‌کند که از آب خود ریشه می‌گیرد. عاشق و معشوق را در چشم حقیقت یکسان می‌بیند و به جلوه‌گری نور در چهره خورشید اشاره می‌کند. دل انسان را شبیه به بتخانه‌ای می‌داند که در آن آمیزش‌های انسانی وجود دارد و می‌گوید اگر از وجود دیگران تهی شود، تبدیل به محرابی بی‌معنا خواهد شد. همچنین از ویرانی و بدنامی چشم خود نسبت به خانه دلش گلایه می‌کند و تأکید دارد که این بنا در خطر سقوط است. در انتها نیز اشاره می‌کند که عشق و احساسات واقعی، مانند شبنم، آنچنان لطیف و سیراب‌کننده است که به دل‌های عاشق رونق می‌بخشد.