شمارهٔ ۳۲۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاهد اقبال در آغوش رندان خفته است
دولت بیدار زیرپای مستان خفته است
در حقیقت کمتر از شمشیر خوابانیده نیست
وای بر قاتل اگر تیغ شهیدان خفته است
کی تواند ظرف صهبای خیالش گشت دل
یاد چشم مست او در خلوت جان خفته است
دام صد نیرنگ باشد هر خم مرغوله اش
فتنه ها زیر سر زلف پریشان خفته است
چون تواند عقل پیرامون ما گردد که دل
در بر دیوانه شیر در نیستان خفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از شادی و عشق در میان رندان و مستان میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که حکومت و قدرت در خواب و بیتحرک هستند، در حالی که لذت و سرمستی در زیر پای مستها جاری است. شاعر از تیغ و خطر سخن میگوید و اینکه اگر شهیدان در خواب باشند، قاتل چقدر در معرض خطر است. همچنین به یاد و خیال معشوقی میپردازد که دل را به تلاطم میآورد و زلف او را نماد فتنه و نیرنگ میداند. در نهایت، شاعر از عقل و دیوانگی سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه عقل نمیتواند در کنار عشق و دیوانگی تاب بیاورد. این شعر در مجموع به تضاد بین عشق و عقل، حیات و مرگ، و خوشی و غم میپردازد.