شمارهٔ ۳۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن رخسار تو موقوف شراب ناب نیست
تیغ های موج را هیچ احتیاج آب نیست
قدر نعمت از زوالش بیشتر ظاهر شود
عقد دندان تا نریزد گوهر نایاب نیست
تا نبیند زابر گوهربار مژگان ریزشی
مزرع امید ما لب تشنگان سیراب نیست
ارتفاع مهر رخسار تو نتواند گرفت
آنکه بر مژگانش از لخت دل اسطرلاب نیست
فیضها از عالم بالا برند ارباب عشق
رفتن اهل درد را غیر از در دل باب نیست
دیده کی حیران بود تا دل نباشد مضطراب
صورتی آیینه را بی پشتی سیماب نیست
برد یک یک موی مژگان را چو خار و خس زجای
گریه هم در حد ذات خود کم از سیلاب نیست
بی خوش آمد هر که جویا تلخ گوید یار تست
آنکه هرگز دل نمی رنجاند از احباب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ارزش عشق و محبت میپردازد. شاعر اشاره میکند که زیبایی چهره محبوب تنها به لذت از شراب عشق نمیانجامد و موجهای عشق بدون آب نیاز ندارند. ارزش واقعی نعمتها وقتی مشخص میشود که آنها از دست بروند. شاعر تأکید میکند که امید و آرزوها بدون عشق و محبت سیراب نمیشوند و زیبایی چهره محبوب قابل دسترسی نیست مگر با دلنشینی او. همچنین، عشق و درد به هم مرتبط هستند و کسی که دلش آشفتگی ندارد نمیتواند به زیبایی عشق پی ببرد. در انتها به این نکته اشاره میکند که کسی که محبت واقعی را درک کند هرگز کسی را آزردن نمیخواهد.