شمارهٔ ۳۳۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زاهد از دنیا پی تحصیل سیم و زر گذشت
رشته شد گردآور گوهر چو از گوهر گذشت
عافیت خواهی مرو بیرون زحد اعتدال
می کشد گر آب حیوان است چون از سرگذشت
بی تکلف می توان تاج سر افلاک گفت
آنکه را چون مهر انور از سر افسر گذشت
قصهٔ طولانی زلف تو دارم بر زبان
تا قیامت کی تواند شد تمام این سرگذشت
غرق عصیان است جویا همچو درد می دلت
یاری از ساقی کوثر جو که آب از سرگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عمیق معنوی و فلسفی اشاره دارد. شاعر از زاهدی سخن میگوید که برای کسب ثروت مادی دنیا را ترک کرده و به دنیای فکری و معنوی روی آورده است. او به بیان این نکته میپردازد که افرادی که واقعاً خواهان آرامش هستند، نباید از حد اعتدال بیرون بروند، زیرا ممکن است خطراتی در پی داشته باشد. شاعر همچنین میگوید که بیتکلف میتوان تاج سر افلاک را به دست آورد، و این در صورتی است که فرد از موانع و پریشانیها عبور کند. او به زیبایی و پیچیدگی عشق اشاره کرده و میگوید که داستان عشقش به محبوب، طولانی و نامتناهی است. در نهایت، شاعر به وضعیتی از غرق شدن در گناه و نیاز به دوستی برای رهایی از رنج اشاره میکند، و از ساقی کوثر میخواهد که در این مسیر یاریاش کند.