نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاست

گر بود حسنی نهان در پردهٔ آوازهاست

پنبهٔ غفلت اگر برداری از گوش دلت

هر گیاهی کز زمین روید زبان رازهاست

گرچه چون سنگ از گرانجانی زمینگیرم ولی

چون شرر هر قطره خونم را جدا پروازهاست

بر نگاهم می زند از پلک و مژگان پشت دست

چشم شوخش را به ما در خواب مستی نازهاست

از غبار تربت ما چشم می پوشی بناز

نرگس مست ترا با ما هنوز اندازهاست

کی رسد جویا به پایان شرح بیداد غمش

عشق را انجام کار آبستن آغازهاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و غمش می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و تشبیهات زیبا نشان می‌دهد که هر صدای ساز و آوازی یادآور دلی پر از عشق و راز است. او به غفلت‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید اگر از غفلت خارج شویم، می‌توانیم به عمق رازها پی ببریم. همچنین، شاعر از احساس سنگینی در زندگی صحبت می‌کند، اما همچنان قلبش پرواز می‌کند. نگاه معشوق او را به خواب و خیال می‌برد و زیبایی‌ها او را می‌فریبد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق هرگز به پایان نمی‌رسد و هر پایان، آغازی جدید را به دنبال دارد.