نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی است

شکوه از جورش مکن زنهار کافر نعمتی است

با وجود دست و پا در راه جست و جوی او

اندکی استادگی بسیار کافر نعمتی است

بی خودی مفتاح قفل بستهٔ دل بود

شکوه از مستی مکن مکن هشیار کافر نعمتی است

در شب وصلش که بعد از عمرها رو داده است

باده نوشان مستی سرشار کافر نعمتی است

چون توانم گفت زنار دلم گردیده زلف

زلف را مانایی زنار کافر نعمتی است

ای که همچون سینه ات صندوق سری داده اند

راز پنهان بر لب اظهار کافر نعمتی است

‏ منکه جویا از خیالش در بهشت افتاده ام

آرزو کردن وصال یار کافر نعمتی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارزش و زیبایی عشق و وصال محبوب صحبت می‌کند و تاکید دارد که نارضایتی و شکایت از عشق، نشانه‌ای از کفر و ناآگاهی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق پر از نعمت‌ها و لذت‌هاست و نباید به کم‌توجهی نسبت به آن شکایت کرد. همچنین، او بیان می‌کند که در مسیر جستجوی عشق، پایداری و صبوری لازم است. در نهایت، او از آرزوی وصال یار و رازهای دل سخن می‌گوید و می‌گوید که درک این زیبایی‌ها خود یک نعمت است. به‌طور کلی، شاعر عشق را یک موهبت بزرگ می‌داند که باید قدر آن را دانست.