شمارهٔ ۳۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته است
یار اغیار شدن بیشترش سوخته است
اولین گام بود راه به مقصد چون برق
هر که از گرم روی بال و پرش سوخته است
دوری از مال جهان جوی که آسوده شوی
جگر لاله ز پهلوی زرش سوخته است
شعلهٔ آه زلب تا مژه ام را دریافت
عالم هجر نگر خشک و ترش سوخته است
خویش را شمع صفت می دهد از آه به باد
هر که از آتش عشقت جگرش سوخته است
تیر آهم ندهد داد فلک را جویا
مگر از آتش دل بال و پرش سوخته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون عشق و درد فراق میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که از جدایی معشوقش رنج میبرد، نمیتواند به آسانی با دیگران ارتباط برقرار کند و به نوعی جانش سوخته است. او از اولین قدم برای رسیدن به مقصد سخن میگوید و از افرادی یاد میکند که با دوری از دنیا و ثروت به آرامش میرسند، اما همچنان درگیر سوز دل هستند. همچنین به تأثیر آتش عشق و آههایی که از دل برمیخیزند اشاره میکند و نشان میدهد که این آتش، وجود انسان را به شدت متاثر کرده است. در نهایت، شاعر تبدیل شدن به شمع را نمادی از سوختن از عشق میداند و به این نتیجه میرسد که تنها پاسخ فلک، آتش دل عاشق است.