نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خون دل تا شراب احمر ماست

گردش رنگ دور ساغر ماست

خاک گردید بر شدن بفلک

شیوهٔ عجز زورآور ماست

بطپیدن زخویشتن رفتم

دل پراضطراب شهپر ماست

نامه ام نامه بر نمیخواهد

پرش رنگ ما کبوتر ماست

نگه ما شمیم گل دارد

تا هوای رخ تو در سر ماست

آسمان است اینکه در گرد است

یا غبار دل مکدر ماست

تا رگ دل گشوده مژگانت

ابر خونبار دیدهٔ تر ماست

آه ما روز و شب جهانگیر است

تیغ خورشید کی به جوهر ماست

آسمان و زمین مگو جویا

صاف مینا و درد ساغر ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از ترکیب خون دل و شراب احمر سخن می‌گوید و به تغییر رنگ و حالت وجودی‌اش اشاره دارد. شاعر در توصیف عجز و ضعف خود، از سفر به آسمان‌ها سخن می‌گوید و دلش پر از اضطراب است. او تأکید می‌کند که نامه‌اش نیازی به توضیح ندارد و پرش رنگ او مانند کبوتر است. نگاهش حامل عطر گل است و در حالی که به چهره محبوبش فکر می‌کند، حس می‌کند که آسمان در حال گردش است. او با اشاره به غبار دل و رگ دل، از غم و اندوهی که در وجودش است می‌گوید. همچنین، صدای آه او به گوش جهانیان می‌رسد و در نهایت به این نکته می‌رسد که آسمان و زمین نمی‌تواند از درد ساغر او بگوید. شعر به نوعی از درد عاشقانه و خواسته‌های عاطفی عمیق شاعر پرده‌برداری می‌کند.