شمارهٔ ۳۴۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دست در کار زن آخر نه ترا کاری هست
نقد فرصت مده از دست که بازاری هست
چه غم از تابش خورشید قیامت باشد
همچو آه سحر آنرا که هواداری هست
به هنر کوش که محبوب خلایق گردی
آری آنجا که متاعیست خریداری هست
با دل هر که به وصف دهنت نکته سراست
منصب محرمی عالم اسراری هست
شعله عشق نماندست نمی در جگرم
دیده گو اشک مبار آه شررباری هست
داده در وجه پریشانی خاطر جویا
درکف هر که چو گل درهم و دیناری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت تلاش و کوشش در زندگی اشاره دارد و میگوید که باید از فرصتها بهرهبرداری کرد. در عالم وجود، هر چیزی ممکن است و در جایی که هنر و تلاش باشد، افراد دیگری نیز برای خرید و استقبال از آن وجود دارند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و احساسات در زندگی نقش مهمی دارند و در میان مشکلات و پریشانیها، زیبایی و ارزشهای انسانی همواره موجود است. در نهایت، به اهمیت درک زیباییها و تلاش برای ارتقاء خود و داشتن شادی و آرامش اشاره میشود.