شمارهٔ ۳۵۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
دلبر بسیار شرین تر ز جان گم کرده است
نیستش در هیچ یک از حلقهٔ الفت قرار
این دل آواره مرغ آشیان گم کرده است
گشت افزون نخوت شیخ از هجوم اهل شهر
خویش را در اینقدر مردم چسان گم کرده است
از دلایل داده زاهد مسلک حق را زدست
ره چو تار سبحه در سنگ نشان گم کرده است
جز شکست ما ضعیفانش دمی آرام نیست
عشق جویا چون همای استخوان گم کرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس نوستالژی و گمگشتگی در عشق و ارتباطات انسانی میپردازد. گوینده از افرادی سخن میگوید که وقت و انرژی خود را صرف دیگران کردهاند و در این میان عشق حقیقی خود را گم کردهاند. او به بیمیلی و تنهایی دلبر اشاره میکند که در هیچ یک از روابطش قرار ندارد و خود را نیز گم کرده است. همچنین شاعر به خودخواهی افراد در جامعه میپردازد و بیان میکند که چگونه افراد به جای توجه به یکدیگر، در جستجوی منافع خود هستند. در نهایت، احساس ضعف و آسیبپذیری در عشق را که مانند یک پرنده گمشده است، به تصویر میکشد.