شمارهٔ ۳۵۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه کامشب محتسب آب رخ میخانه ریخت
خون عشرت بر زمین بسیار بیرحمانه ریخت
تا به دام عشق او آرام گیرد مرغ دل
دیده ام از قطره های اشک آب و دانه ریخت
خون آدم ریختن بر خاک پیش خوی اوست
آنقدر آسان که گویی باده در پیمانه ریخت
واله لولی وشی گشتم که چون شد گرم رقص
گرد غم از دل به دست افشاندن مستانه ریخت
شمع قدش جلوه پیراگشت تا در صحن باغ
در رهش گلبرگ ماند پر پروانه ریخت
پیروان عقل از ارباب معنی نیستند
معنیی گر بود جویا در دل دیوانه ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حسی عمیق از عشق و دلشکستگی میپردازد. او در شب به میخانه میرود و میبیند که محتسب، آب رخسار میخانه را ریخته و این به معنای سردی و محدودیتهای اجتماعی است. شاعر به تأثیر عشق و غم بر دل و جانش اشاره میکند و اشکهایش را همچون قطرههای باران میداند. او عشق را مانند بادهای میبیند که آسان در وجود انسانی ریخته میشود و در این حال، او با دلشکستگی به رقص و شادمانی میپردازد. همچنین، شاعر اشاره میکند که عقل و منطق نمیتوانند به عمق معنای عشق و شعف پی ببرند و تنها افراد دیوانه و عاشق درک واقعی از این احساسات دارند. در نهایت، او زیبایی معشوق را با خیال و تصویرسازیهایی همچون گل و پروانه توصیف میکند.