شمارهٔ ۳۶۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حاجت هر که گذشت است ز حاجات رواست
دست برداری اگر از سر خود دست دعاست
مهر رویش به دل افزود زپهلوی دو زلف
عکس مه چون دوشبه گشت در آیینه دوتاست
مسلک عشق بود هادی ارباب طلب
جاده هم راهروان را ره و هم راهنماست
نوبهار است و دل بی سر و سامان مرا
چهچه بلبل و خندیدن گل برگ و نواست
ما که چون غنچه زبان و دل ما هر دو یکی است
از تو ای شوخ به ما طعن دو رنگی رعناست
زهر قاتل به مناقش شکرناب شود
هر که او ساخته با عالم تسلیم و رضاست
شکر و صد شکر که چون گرد یتیمی گهر
کلفتی برد اگر ره به دلم عین صفاست
روشن از اشک بود دیدهٔ عاشق جویا
چشم حیرت زدهٔ آینه را آب جلاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و محبوب میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هیچ حاجتی از محبوب غیرمستجاب نیست و دعاهایی که از دل میآیند، به نتیجه میرسند. عشق را به عنوان راهنمایی برای جستجوی معشوق وصف میکند و به زیباییهای بهار و شادابی آن اشاره میکند. شاعر از دوگانگیهای عشق و چالشهایی که با آن روبروست، سخن میگوید و به تحولی که عشق در او ایجاد کرده، میپردازد. در نهایت، او به شکرگزاری از این احساسات عاشقانه میپردازد و میگوید که چشمانش به عشق و حیرت پر شده است.