نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفت

فغان که نالهٔ زارم شنید و هیچ نگفت

چو دید شوخی شبنم ببرگ گل در باغ

لب از حجاب به دندان گزید و هیچ نگفت

گرفتمش سر راهی به خاک و خون غلطان

رسید بر سرم، آهی کشید و هیچ نگفت

بگفتمش که کباب نگاه کیست دلم

به خنده جا نب من گرم دید و هیچ نگفت

شنید شکوهٔ اغیار را ز من جویا

ز غیر خاطرش از جان رمید و هیچ نگفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد احساس تنهاهی و بی‌کسی است. شاعر به درد و رنج خود اشاره می‌کند و از اینکه هیچ‌کس به فریادش پاسخ نمی‌دهد، گله‌مند است. او با تمثیل‌هایی چون شبنم و باغ، به زیبایی‌ها و خوشی‌های زودگذر اشاره می‌کند، اما همچنان ناتوانی در بیان احساسات و درد خود را حس می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که حتی وقتی دیگران به او گوش می‌دهند، همچنان نسبت به درد او بی‌توجه هستند و هیچ نمی‌گویند.