نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر دلی کز دست شد پابست اوست

پای بست حسن بالا دست اوست

سوختن صد داغ بر دل در دمی

کارهای عشق آتش دست اوست

ناوکش جست از دل و من بی خبر

نقد جان مزد صفای شست اوست

نه همین چرخ است ازو در وجد و حال

کف به لب آورده دریا مست اوست

هر که او جویا ز خود وحشت نکرد

راه صحرا کوچهٔ بن بست اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأثیرات عشق و درد و شگفتی‌های آن می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هر دل که به عشق دچار شده، در حقیقت در بند محبت معشوق است. او به شدت احساساتی از سوختن و رنج در دل را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که عشق برای او مانند آتش سوزاننده‌ای است که تأثیر عمیق و شگرفی بر زندگی‌اش دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زندگی نه تنها تحت تأثیر عشق است، بلکه در جوهر خود پر از هیجان و حال و هوای ویژه است. در پایان، پیامی را می‌رساند که هر کس که از خود ترسی نداشته باشد، می‌تواند به عمق عشق و علاقه دست یابد.