نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بهر روزی دلم غمین نیست

گو کمتر باش بیش ازین نیست

کو پادشهی که در پی نام

دستش ته سنگ از نگین نیست

داد از اشکی که نیست خونین

آه از آهی که آتشین نیست

سرزندهٔ عشق همچو شمعم

داغم پنهان در آستین نیست

دارد همه جا چو آینه روی

بر لوح جبین هر که چین نیست

غیر از دل بیقرار جویا

ویرانهٔ پادشه نشین نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس غم و ناامیدی شاعر است. او از شرایط ناگوار زندگی خود سخن می‌گوید و به دنبال کسی می‌گردد که در تلاش برای کسب نام و مقام باشد، اما می‌بیند که در این مسیر، چیزی جز درد و رنج نصیبش نمی‌شود. فشاری که به دل او می‌آید در آتش عشق سوزان و پنهانش جلوه‌گر است. او به تنهایی و بی‌پناهی خود اشاره می‌کند و بر عدم وجود کسی که آسایش او را درک کند، تأکید می‌کند. در کل، شعر بر احساس تنهایی و ناامیدی شاعر تأکید دارد.